موسسه ساتال

مرکز آموزش ، پژوهش و توسعه کسب و کار

در میان تارنما ها شیمی صفحه 42

1

تاریخچه اولیه نور مصنوعی


در اوایل شروع عکاسی تنها منبع نور، بالطبع، نور خورشید بود. بنابراین، عکس برداری اساسا به روزهای بلند و هوای مناسب بستگی داشت. بدیهی است که استفاده از نور مصنوعی امری گریز ناپذیر بود، چرا که عدم وابستگی به نور خورشید این امکان را فراهم می ساخت که بتوان هنگام در دسترس نبودن نور طبیعی به میزان کافی و یا در روزهای ابری، که کار کردن در استودیو غیرممکن است، به عکس برداری پرداخت.
نخستین نمونه از عکس برداری با استفاده از نور مصنوعی به سال 1839 میلادی باز می گردد؛ هنگامی که «لِوِت ایبتسون» با استفاده از نور اکسی هیدروژن (که توسط «گلدزورثی گرنی» کشف شد و به «روشنایی آهکی» و یا «لام لایت» نیز مشهور است) به عکس برداری از اشیاء در مقیاس میکروسکوپی پرداخت. لام لایت بواسطه حرارت دادن به گلوله کربنات کلسیم با استفاده از شعله اکسیژن تا زمان گداخته شدن آن تولید می شد.
علیرغم استفاده گسترده از این نور در بین سالهای 1840-1839، نتایج بدست آمده از این ماده شیمیایی (کربنات کلسیم) نامطلوب بود، چرا که چهره مدل ها مانند گچ سفید و رنگ پریده از آب در می آمد و نور موجود تصاویر بسیار شدید بود. این اثر بواسطه منبع نور نامطلوب و تفکیک بازتاب اجزای مختلف صحنه (به دلیل فواصل و اجسام گوناگون) پدید می آمد.
می توان تلاش ها در جهت استفاده از لام لایت و دیگر منابع شیمیایی به منظور نور رسانی به تصاویر را نوعی شکست قلمداد کرد. دو دلیل برای این استنباط وجود دارد: نخست آنکه، تصاویر فاقد رنگ آبی غنی، که یکی از ملزومات تصاویر گرفته شده در روز به شمار می آید، بود، و دلیل دوم شدت کم مواد شیمیایی به کار رفته بود.
از این رو، می بایست گزینه های دیگری مورد بررسی قرار می گرفتند. برای نمونه، عکاس و روزنامه نگار فرانسوی به نام «نادار» با استفاده از نور تولید شده توسط باتری اقدام به عکس برداری از مجاری فاضلاب شهر پاریس کرد. بعدها لامپ قوسی برای کمک به عکاسان ابداع و معرفی شد. با این حال، نخستین استودیو عکاسی که در آن از نور الکتریکی استفاده می شد در سال 1877 آغاز به کار کرد.
برای مثال، استودیو عکاسی «فن در وید» در خیابان ریجنت در لندن، که نور آن به وسیله یک دینام گازی تامین می شد، نور کافی برای پرتودهی به میزان 3-2 ثانیه را دارا بود.

پودر فلاش عکاسی


مواد شیمیایی اولیه، علیرغم اینکه گامی رو به جلو در مسیر توسعه نور مصنوعی به شمار می رفتند، به نتایج مطلوبی منجر نمی شدند. از این رو، هدف ایجاد فلاشی با قابلیت پیش بینی بیشتر و زمان کوتاه تر بود. یک راه حل در این زمینه وجود داشت و آن چیزی نبود جز فلز منیزیم.
در سال 1862، «ادوارد سونستاد» آزمایشاتی را به منظور فراهم نمودن فلزی در مقیاس تجاری آغاز کرد که نتیجه آن قرار گرفتن سیم منیزیم در سال 1864 در بازار فروش بود.
این سیم بسیار گران قیمت بود. با این حال، به دنبال نمایش یک عکس در نمایشگاه بسیار موفق عکاسی در فوریه همان سال که در اتاقی تاریک و در ظرف تنها 50 ثانیه گرفته شده بود، مشخص شد این نور که دارای خواص پرتو افکنی بسیار زیاد است برای عکس برداری بسیار ایده آل بوده و بدین ترتیب مورد پسند عامه قرار گرفت.

فن آوری به کار رفته در این سیم چندان پیچیده نبود. سیم و یا نوار منیزیم در لابلای شمع مومی و یا چراغ کوکی پیچانده می شد و سپس به احتراق در می آمد و در کنار آن از یک بازتابنده نیز استفاده می شد. طراحی های گوناگونی از این نوع لامپ برای مصارف گوناگون وجود داشت.  علیرغم روش های گوناگون استفاده از منیزیم، گزینه ای که به دور از کاستی باشد وجود نداشت.
عمل احتراق معمولا به صورت ناقص و غیر قابل پیش بینی انجام می گرفت. پرتودهی به صورت قابل ملاحظه ای در نوسان بود و هوا مملوء از بخارات مات و خاکستری رنگ بود، که باعث ناکارآمدی این روش برای عکس برداری در استودیو می شد.

 

 

دیگر آنکه، این روش علاوه بر انتشار دود، بو، و گرد و غبار خاکستر سفید، همراه با خطرات آشکار فراوانی بود.
با این حال، علیرغم تمامی هزینه ها و مخاطرات، لامپ های منیزیمی در طول دهه های 1870 و 1880 مورد اقبال قرار گرفتند. در سال 1865، «چارلز پیاتزی اسمیث» برای برطرف ساختن عنصر غیر قابل پیش بینی بودن این روش به آزمایشاتی در اهرام مصر دست زد که طی آن مخلوط منیزیم و باروت را به احتراق درآورد. علیرغم نتیجه ضعیف حاصل شده، تکنیک ترکیب منیزیم با مواد شیمیایی غنی از اکسیژن به منظور احتراق به وجود آمد.
در سال 1887، «آدولف میث» و یوهان گیدیک با ترکیب پودر منیزیم تصفیه شده و کلرات پتاسیم دست به تولید نوعی لامپ عکاسی به نام Blitzlicht زدند. این اولین پودر فلاش عکاسی بود که در مقیاس وسیع به کار گرفته شد. این لامپ به عکاسان امکان گرفتن عکس های آنی در شب با سرعت شاتر بسیار بالا را فراهم می کرد. این تکنیک باعث برانگیختن شوری عظیم در جهان عکاسی شد.
از آنجا که پودر فلاش یک ماده مفجره است، حوادث ناشی از آن امری گریز ناپذیر محسوب می شدند. ساییدن مواد شیمیایی به خودی خود خطرناک بود و چندین عکاس جان خود را در هنگام آماده سازی پودر فلاش و یا احتراق آن از دست دادند.
در اوایل قرن بیستم میلادی، اصلاحاتی در فرمول پودر فلاش به منظور ساده سازی و ایمنی هر چه بیشتر فرآیند تولید آن انجام گرفت که موجب شد زمان پروتودهی فلاش به 10 میلی ثانیه کاهش پیدا کند. بدین ترتیب، دیگر سوژه ها چشمان خود را در هنگام پرتودهی نمی بستند که این روش کمکی در راه عکسای پُرتره محسوب می شد.
این روش تا آن زمان هم نواقص زیادی داست. برای مثال، دود حاصله هنوز هم دردسر ساز بود و کار در استودیو را دشوار می ساخت. از این رو، جهان عکاسی در انتظار ابداعی دیگر به سر می برد.

 

لامپ های فلاش


«لویی بوتان»، جانور شناس فرانسوی و پیش رو در زمینه عکاسی در زیر آب، در آزمایشاتی که در دهه 1890 میلادی در این زمینه به انجام رساند از یک لامپ منیزیمی پیچیده استفاده کرد. در این روش، منیزیم پودر شده در یک ظرف شیشه ای دربسته قرار داده می شد و بر روی بشکه ای که به آن وزنه ای سُربی متصل بود کار گذاشته می شد تا از این طریق اکسیژن مورد نیاز در هنگام احتراق فراهم شود. سپس این ترکیب به وسیله یک لامپ الکلی مشتعل می شد.
در سال 1925، «پُل ویرکوتر» از همین اصل برای مشتعل سازی منیزیم به صورت الکترونیکی در یک گوی شیشه ای استفاده کرد. در سال 1929، نخستین لامپ فلاش حقیقی ساخته شده از فویل آلومینیومی در فضای اکسیژنه به نام Vacublitz در آلمان توسط کمپانی هاوزر (Hauser) با استفاده از گواهی ثبت اختراع یوهان ب. اوسترمیر ساخته شد.
بلافاصله پس از آن، لامپ فلاش ساشالایت (Sashalite) توسط کمپانی جنرال الکتریک آمریکا عرضه شد.

 

لامپ فلاش لامپی بود مملوء از اکسیژن که درون آن یک فویل آلومینیومی سوزانده می شد و این احتراق بواسطه یک باتری محقق می شد. نور این لامپ علیرغم قوی بودن، ملایم و پراکنده و بنابراین خطر کمتری برای چشم نسبت به پودر فلش ایجاد می کرد.
لامپ فلاش در هنگام مشتعل ساختن خرج منفجره نه با سر و صدا همراه بود و نه با دود. بدین ترتیب، امکان استفاده از فلاش در مکان هایی که بکارگیری پودر فلاش تردید برانگیز و یا خطرناک بود محقق شد. نخستین عکس های گرفته شده با استفاده از لامپ فلاش «ساشالایت» در روزنامه مورنینگ پست (The Morning Post) به چاپ رسیدند.
عکس های این روزنامه از اتاق موتور و دیگر قسمت های یک زیر دریایی گرفته شده بودند. این عکس ها نه تنها به عنوان سوژه هایی غیر معمول جالب توجه بودند، بلکه گویای استاندارد فنی بالای به کار رفته بودند. با این حال، قرار گرفتن این لامپ ها در بازار فروش تا سال 1927 به طول انجامید.


لامپ های فلاش گامی بسیار بلند رو به جلو محسوب می شدند، چرا که وزن اندکی داشته، به سهولت به صورت الکتریکی مشتعل می شدند و دارای قدرت بسیاری بودند. ویژگی مهم دیگر این شیوه ایمنی فوق العاده ان بود، به ویژه نسبت به پودر فلش که پیشتر در سطح بسیار وسیعی به کار گرفته می شد.
به دلیل کیفیت بالای این ابداع، دیری نپایید که بر روی دوربین های موجود در بازار فلاش های خودکار و یا دستگاه های همگام کننده ای کار گذاشته شد تا نوری را در هنگام باز شدن شاتر از خود ساطع کنند. این ویژگی، که به خودی خود فن آوری بسیار پیشرفته ای محسوب می شد، جهشی عظیم به لحاظ تکنولوژیکی برای صنعت عکس برداری نیز به شمار می رفت. از این رو، تا دهه 1950 میلادی لامپ فلاش تقریبا جایگزین پودر فلاش در بازارها شد.
همچنین، انواع گوناگونی از لامپ های فلاش متناسب با نیازهای تمامی مصرف کنندگان، از عکاسان حرفه ای گرفته تا آماتور، عرضه شد. مقصود از این کار آسان ساختن هر چه بیشتر استفاده از فلاش برای عکاسان تازه کار و آماتور بود.
برای نمونه، Flashcube ساخته شده توسط کمپانی Kodak، لامپی رایج بود که در آن 4 لامپ در درون یک لامپ تعبیه شده بود و بدین ترتیب عکس برداری متعدد در فواصل زمانی کوتاه تر را تسهیل می بخشید.

 

 

همگام سازی فلاش


عنصر همگام سازی در اوایل عکس برداری با فلاش دیده نمی شد. امروزه، تصور یک فلاش عکاسی همگام نشده دشوار است، ولی نحوه عملکرد فلاش در گذشته بدین صورت بود که شخصی می بایست دوربین را بر روی یک سه پایه قرار می داد، شاتر را باز می کرد، فلاش را فعال می کرد، و دوباره شاتر را می بست: شیوه ای که به «فلاش باز» مشهور است. در این شیوه زمان پرتودهی می بایست به صورت دستی تنظیم می شد و فرآیند آن نسبت به آنچه که امروزه معمول است بسیار پر مشقت بود.
تکنیک فلاش باز با استفاده از پودر فلاش، علیرغم تمامی مشکلاتی که به همراه داشت، تا دهه 1950 میلادی در سطح گسترده ای به کار گرفته می شد. اما با استفاده موفق و آسان از لامپ های فلاش، پودر فلاش به تدریج به تاریخ پیوست. در اواخر دهه 1930 میلادی، با موفقیت لامپ های فلاش در بازار و درک ارزش این ایده که می توان در هر لحظه از شبانه روز به عکس برداری پرداخت، تولیدکنندگان به گنجاندن تکنیک همگام سازی فلش در دوربین های تولیدی خود پرداختند.
برخی از دوربین های تولید شده در سطح انبوه که دارای این ویژگی بودند عبارتند از Kine Exakta، Falcon Press Flash، Agfa Shur-Flash، و Kodak Six-2. دوربین جعبه ای Flash Brownie در سال های 1939 و 40 میلادی به بازار عرضه شد و پس از جنگ جهانی دوم اغلب دوربین ها دارای فلاش هایی بودند که با شاتر آنها همگام سازی شده بود.
دوربین هایی که به منظور استفاده همزمان با لامپ های فلاش طراحی شده بودند دارای حالات همگام سازی متفاوتی بودند تا بدین ترتیب امکان استفاده از انواع گوناگون لامپ فراهم شود. بسته به شرایط و ملزومات، فلاش پیش از باز شدن شاتر فعال می شد.
اصول دوربین های دارای لامپ فلش همگام سازی شده در حال حاضر نیز در دوربین های مدرن در قالب فلاش های الکترونیکی و چراغ های عظیم استودیویی به کار می رود.

 

 

فلاش الکترونیکی


«هارولد ادگرتون» استاد مهندسی برق، در سال 1931 نخستین لوله فلاش الکترونیکی را تولید کرد. یکی از مهمترین مزایای فلاش الکترونیکی در مقایسه با لامپ های فلاش قابلیت کنترل و تنظیم شدت آن بود.
دیگر مزیت بزرگ فلاش الکترونیکی قابلیت شارژ مجدد آن بود. لامپ های فلاش، علیرغم کارایی بسیار زیاد خود، بسیار گران قیمت بوده و تنها عکاسان حرفه ای می توانستند به آنها دسترسی داشته باشند. در فلش های الکترونیکی از انواع گوناگونی از باتری استفاده می شد، بنابراین امکان شارژ مجدد آنها وجود داشت.
دستگاه های فلاش امروزی همان لوله های فلاش الکترونیکی هستند. فلش الکترونیکی حاوی لوله ای مملوء از گاز اکسیژن است که در آن الکتریسیته با ولتاژ بالا تخلیه شده که به ایجاد یک قوس الکتریکی و نهایتا یک فلاش نوری کوتاه منجر می شود.

فلاش عکاسی از فاز شیمیایی به مرحله الکترونیکی گذار کرده است و انگیزه آن کاستن مدت زمان و افزایش شدت نور ساطع شده بوده است. به علاوه، اکنون بر روی دوربین ها و یا در درون فلاش خودکار حسگری تعبیه شده است تا رسیدن نور کافی به فیلم عکاسی را تشخیص دهد (فلاش «خودکار»).
برای رسیدن به این مقصود، معمولا از یک حسگر مادون قرمز برای تعیین فاصله میان دوربین و سوژه استفاده شده و بدین ترتیب تنظیمات دیافراگم و شدت فلاش به صورت خودکار تنظیم می شود.
در تمامی فرآیند های خودکار همواره امکان به خطا رفتن یکی از مولفه ها وجود دارد. یکی از معایب فلاش های الکترونیکی خودکار پرتورسانی نابرابر به سوژه ها در فواصل گوناگون از دوربین است. با این حال، می توان این مشکل را به سادگی با استفاده از منابع نور متعدد برطرف کرد.

 

یک نکته جالب


دلیل به وجود آمدن اثر «چشم قرمز» آن است که نور فلاش با چنان سرعتی ساطع می شود که امکان بسته شدن مردمک چشم وجود ندارد و بخش اعظمی از نور بسیار براق فلاش از طریق مردمک وارد چشم می شود. سپس این نور به پشت کره چشم منعکس شده و از مردمک خارج می شود.
دوربین این نور را ضبط می کند. از آنجا که نور از خون موجود در «مشیمیه» چشم، که عمل خون رسانی به پشت چشم را انجام می دهد، عبور می کند رنگ چشمان قرمز به نظر می رسد و این اثر آزاردهنده که همه از آن آگاه هستند اتفاق می افتد. امروزه شیوه های گوناگونی برای مقابله با این مشکل وجود دارد، ولی آگاه شدن از دلیل وقوع آن در نوع خود جالب است.         

 

 

 

2

 

تاریخچه فلش دوربین ها

 
 
 
آکایران :وب سایت فارنت: اولین عکس ثبت شده در سال 1826 و با استفاده از نوری که از یک نوع ویژه آسفالت به نام Bitumen of Judea بازتابش شده بود گرفته شد. پس از استفاده اولیه از منابع طبیعی نور، عکاسان به فکر ایجاد فلش های مصنوعی به منظور ایجاد نور مناسب برای عکس ها افتادند.

 


در این مطلب قصد داریم تاریخچه ای هر چند کوتاه از فلش را در انواع مختلف آن از پودرهای انفجاری و فلزهای در حال ذوب تا جدیدترین چراغ های LED بررسی کنیم.
پودر فلش
بنا به گزارش آکاایران : اگر به حضور عکاسان در فیلم های مرتبط با قرن 19 میلادی دقت کرده باشید حتما متوجه ایستادن عکاس به همراه یک تجهیز اضافی در دستان وی شده اید. این تجهیز می تواند یک نور خیره کننده البته همراه با صدای انفجار را تولید کند. در فیلم های کمدی هم بارها و بارها شاهد بوده ایم که پس از گرفتن عکس، دودی از سر و صورت عکاس بلند می شود. در واقع این همان پودر فلش مورد نظر ما است.
پودر فلش در واقع ترکیبی از سوخت فلزی و یک اکسیدکننده مانند کلرات است. با احتراق این ترکیب، شاهد سوختن سریع و شدید و نهایتا تولید فلشی با نور خیره کننده هستیم که می تواند بر روی عکس تاثیر مثبت بگذارد. پیش از استفاده در عکاسی، از این ترکیب در آتش بازی و البته تولیدات سینمایی استفاده می شد.
 

نیاز به احتراق پودر فلش با دست، روندی کاملا خطرناک بوده که می توانست به عکاس و البته افرادی که در نزدیکی وی قراردارند آسیب جدی وارد کند. نتیجتا تلاش برای یافتن روشی ایمن تر که شانس وارد آمدن آسیب به عکاس را کاهش می داد در دستور کار قرارگرفت. لامپ های فلش در واقع تدبیری بودند که در سال 1899 برای برطرف کردن این مشکل، طراحی شدند.
لامپ های فلش
Joshua Lionel Cowen مخترعی است که بیش از هر چیز برای مدل معروف خود از خطوط ریلی و البته قطارهای اسباب بازی شهرت دارد اما وی به همراهی یکی از عکاسان زمان خود به نام Paul Boyer دست به معرفی لامپ های فلشی زد که پیش از آغاز قرن بیستم روانه بازار شدند. طراحی انجام شده به نحوی بود که پودر فلش در محفظه ای قراربگیرد و نهایتا با استفاده از جریان الکتریکی از یک باتری سلولی خشک شعله ور شود.
 

لامپ فلشی معمولا به شاتر جعبه های دوربین متصل می شد تا فلش با گرفتن عکس توسط عکاس فعال شود. مکانیزم فلش میتوانست بر روی یک سه پایه که در فاصله مناسبی از دوربین قرارگرفته نصب شده تا فعال شود. این امکان نیز وجود داشت تا چندین لامپ فلشی در ارتباط با هم قرارگیرند تا در یک زمان فعال شوند.
روش جایگزینی که توسط Bunsen و Roscoe توسعه داده شد احتراق نوار منیزمی است که در صورت اشتعال می توانست نوری مشابه با نور موجود در طول روز را ایجاد کند. عکاسان می توانستند نوار فلزی را بسته به مدت زمان مورد نیاز برای نوردهی برش دهند تا با اشتعال آن نور مورد نیاز برای روشن کردن سوژه را ایجاد کنند. اگرچه این روش پیش از استفاده از پودر فلش ابداع شده بود اما بهره گیری از پودر، رواج بیشتری در میان عکاسان داشت.
 

بهره گیری از لامپ فلش روند عکاسی با استفاده از این نوع فلش را امن تر می کرد اما همچنان در مقایسه با استانداردهای فعلی، خطرناک به نظر می رسید. عکاسان زیادی در طول روند عکس برداری آسیب می دیدند و در برخی موارد، حوادث منجر به مرگ در جریان آماده سازی پودر برای استفاده هم مشاهده می شد. خوشبختانه راهکار جدیدی برای استفاده عکاسان در دسترس قرارگرفت.
حباب فلش
در سال 1928 اولین حباب فلش توسط جنرال الکتریک تولید شد ( البته برخی معتقدند پیش از این شرکت Vacublitz چنین محصولی را تولید کرده بود). در عوض استفاده از پورد منیزیم در فضای آزاد، حباب های فلش که در واقع لامپ های بسته و محدودی بودند و در آن ها از نوارهای منیزمی در کنار گاز اکسیژن استفاده شده بود مورد بهره برداری قرارگرفتند.
 

حباب های اولیه از شیشه تشکیل شده بودند اما پس از مدتی اینچنین نتیجه گیری شد که اشتعال منیزیم می تواند باعث شکسته شدن حباب شود و از همین رو از پلاستیک در تولید این حباب ها بهره گرفته شد. با این اوصاف حباب های فلش از یک راه حل کامل همچنان فاصله داشتند. این حباب ها بسیار شکننده بودند و تنها برای یک بار قابل استفاده بودند. از سوی دیگر این حباب ها بسیار گرم می شدند و عملا نگه داشتن آن ها پس از اشتعال مواد داخلشان کاری سخت و طاقت فرسا بود. سازندگان پس از مدتی منیزیم موجود را با زیرکونیوم جایگزین کردند تا نور فلش بیش از پیش تقویت شود.
 

یکی از مشکلات موجود در استفاده از حباب های فلش این بود که زمان مورد نیاز برای رسیدن به سطح اعلای نور و بیشینه زمان ارائه شده از فلش هر دو طولانی تر از فلش های الکترونیکی کنونی بودند. نتیجتا دوربین هایی با قابلیت های همگام سازی فلش، حباب های فلشی را پیش از بازشدن شاتر در حالت شعله ور قرار می دادند تا این مشکل نیز تا حدودی مرتفع شود.
مکعب های فلش و فلش های گردان
همان گونه که انتظار دارید، تعویض و جایگزینی دائم و چندین و چندباره فلش برای عکاسان بسیار وقت گیر و خسته کننده بود. از همین رو شرکت کداک اولین مکعب فلش را در دهه 1960 میلادی معرفی کرد. این مکعب فلشی از چهار حباب فلش برای استفاده تشکیل شده بود تا عکاس پس از هربار گرفتن عکس بتواند به سادگی مکعب را به سمت دیگری بچرخاند و حباب فلش بعدی را مورد استفاده قراردهد. شرکت های سازنده سریعا از این ایده بهره گرفتند و شروع به تولید نسخه های  ابتکاری خود کردند.
 

اولین راه حل غیر کداکی، فلیپ فلش جنرال الکتریک بود که از هشت تا ده حباب فلشی در دو ردیف بهره می برد. عکاس با نصب کارتریج می توانست 4 تا 5 عکس گرفته و با چرخاندن این نوار مجددا به چهار تا پنج حباب دیگر دسترسی داشته باشد. دیگر شرکت های حاضر در تولید محصولات عکاسی مانند فیلیپس، پلاروید و سیلوانیا نیز نسخه های اختصاصی خود از این فلش ها را برپایه همان طرح اولیه جنرال الکتریک معرفی کردند.
 

فلش الکترونیکی
آنچه در صنعت عکاسی بیش از پیش نیاز بود، امکان بهره گیری از فلشی بود که یک بار مصرف نباشد و به مدت طولانی بدون افت کیفیت قابل بهره برداری باشد. در سال 1931 پروفسور Harold Egerton کار بر روی طراحی اولین فلش الکترونیکی را آغاز کرد. با بهینه سازی های مثبت و کاهش هزینه ها نهایتا این گزینه در نیمه دوم قرن بیستم مورد استقبال قرارگرفت و محبوب شد. فلش های الکترونیکی از یک خازن برای ذخیره انرژی جهت استفاده بعدی بهره می بردند. در هنگام ارسال فرمان به فلش الکترونیکی، خازن، انرژی موجود را آزاد کرده و نهایتا با استفاده از مخزنی که با گاز پر شده شاهد نوری روشن و خیره کننده هرچند برای مدت کوتاه بودیم. همگام سازی ایده آل و توانایی برای تغییر شدت نور بدون نیاز به تنظیمات پیشرفته باعث شد فلش های الکترونیکی به گزینه ای متداول تبدیل شوند.
 

امروزه از فلش های الکترونیکی در استودیوها و محل های دیگر برای ایجاد نور مناسب در صحنه ها و تصویرها استفاده می شود. تیوب های موجود در فلش های الکترونیکی معمولا از گاز زنون پر شده اند و معمولا عمر طولانی پیش از نیاز به جایگزینی مجدد دارند
 

با ظهور تکنولوژی های بی سیم، در حال حاضر امکان استفاده از چندین فلش که می توانند به صورت مستقل از دوربین قرارگرفته و بدون نیاز به روندی پیچیده همگام سازی ایجاد کنند وجود دارد. در حال حاضر فلش های با سرعت بالا نیز وجود دارند که می توانند نور را در زمانی اندک به محیط و سوژه بتابانند.
فلش های LED
در اکثر گوشی های هوشمند امروزی به جز استثنائات معروفی مانند نوکیا لومیا 1020 خبری از فلش های زنون نیست. این گوشی های هوشمند جدید از فلش های LED به عنوان منبع نوری مورد نیاز برای عکاسی در محیط های با نور کم بهره می برند.
 


با این وجود در حال حاضر فلش های LED از توانی نزدیک به فلش های زنون بهره می برند اما ولتاژ پایین تری دارند و برای استفاده در دستگاه های هوشمند قابل حمل، گزینه ای ایده ال هستند. برخی شرکت های سازنده گوشی های همراه نیز از ترکیب های دوتایی و دورنگ فلش های LED به منظور تولید رنگ های طبیعی تر به ویژه رنگ های نزدیک به رنگ پوست انسان بهره می برند.

 

 

4

 

 
 

 

خلاصه:  فلاش، طرز استفاده ازآن، فلاش مانیزیم، فلاش الکترونیک، دیافراگم چگونه باید انتخاب گردد.

 
 

 

 
 

 

گذشته‌ها:

مقدمه ـ تاریخچه ی پیدایش عکاسی ـ تشریح دوربین عکاسی ـ انواع مختلف دوربین‌ها ـ اقسام ابژکتیف‌ها ـ چه دوربینی بخریم و یک حلقه فیلم 36 تایی را چطور تمام کنیم؟ـ تصویر چگونه ثبت می‌گردد؟ـ نور موجود و انتخاب صحیح دیافراگم و سرعت ـ دیافراگم و میدان وضوح ـ نور سنج ـ فیلترهای رنگین و فیلترهای بیرنگ .

 
 

فلاش یا «آفتاب در جیب !»

احتیاج به نور کافی و مؤثر در عکس برداری اولین انگیزه ی دانشمندان برای اختراع فلاش بود. احتراق فلز ماینزیم (Magnesium) با نور خیره کننده نخستین قدمی بود که در این راه برداشته شد. شاید بعضاً در سینما، وقتی داستانهای صد سال پیش را مجسم میکنند ، دیده باشید که عکاسی در حال گرفتن یک عکس دسته جمعی گردی را در ظرف مخصوصی (تصویر 1) آتش زده و نور شدیدی همراه با دودی شدید از آن برخاسته است. اولین فلاش همین بود: گرد ماینزیم را در ظرفی می ریختند و پس از اینکه دهانه دوربین را باز می کردند جرقه‌یی به گرد مزبور می رسانیدند ، این جرقه فوراً گرد را مشتعل می ساخت. چندی بعد ، بجای گرد، ماینزیم را به شکل سیم باریک و طویل در آوردند که وقتی با کبریت یک‌سر آنرا آتش می‌زدند بطور یکنواخت و با دود کمتری می سوخت و نورسفید و زیادی از آن پخش می شد، از این سیم‌ها هنوز هم وجود دارد.

 

تصویر1

 

سپس راه بهتری یافتند : سیم ماینزیم را به اندازه تارهای مو باریک تر کردند و مقداری از آنرا داخل حبابی که کاملاً مانند لامپ های معمولی است قرار دادند . با اتصال سیم لامپ به یک باطری چراغ قوه، ابتدا جرقه‌یی در نوک سیم‌ها حاصل می شود و این جرقه ماینزیم را مشتعل می کند و بزودی آتش ، تمام تارها را فرا می گیرد.

 البته تمام این اعمال در مدت کوتاهی (از 20/1 تا 200/1 ثانیه) انجام می‌گیرد. به چشم ما جز یک جرقه دیده نمی شود. هم اکنون از انواع مختلف این لامپها استفاده می‌شود و اشکال عمده‌ی آنها اولاً این است که هر لامپی بیش از یکبار قابل مصرف نیست ثانیاً حمل مقدار زیادی از آنها در مواقعی که لزوم عکسبرداری‌های متعددی وجود دارد، مشکل می باشد (تصویر2).

این اشکال سبب اختراع فلاش جدیدی بنام فلاش الکترونیک گردید که دیگر موضوع سوختن لامپ در آن مطرح نیست و با یک لامپ هزاران جرقه می توان زد (تصویر3).

 

تصویر2- لامپ مانیزیم

 

لامپ فلاش الکترونیک یک لوله ی خالیست که در داخل آن فقط عمل تخلیه ی الکتریکی انجام می گیرد (مانند جرقه‌یی که بین دو سر سیم برق می زند)، سرعت این جرقه نسبت به انواع فلاش‌ها متفاوت است که کمترین آنها یک هزارم ثانیه می باشد (تمام فلاش‌هایی که بر دوش عکاسان دیده می شود از این نوع است)، در کارهای دیگر نسبت به لزوم سرعتهای بیشتر تا یک میلیونیم ثانیه نیز می توانند جرقه ایجاد کنند.

تصویر3- یک دستگاه کامل فلاش الکترونیک مشتمل بر کاسة منعکس کننده ی نور که لامپ در وسط آن قرار دارد ـ دسته ی اتصال و نگهدارنده ی دوربین و سیم اتصال لامپ به دوربین است همچنین لامپ به کیفی که شامل باطری و یبراتور و کندانساتور می باشد مربوط است

 
 

طرز استفاده از فلاش ـ بطوریکه گفته شد دو نوع فلاش وجود دارد:

1ـ فلاش ماینزیم ـ لامپهای ماینزیم از کوچک تا بزرگ در انواع مختلف ساخته میشود که هر یک محل مصرف و استفاده مخصوصی دارد و در این مختصر مجال توضیحات زیاد نسبت به تک تک آنها نیست. چند سال است انواع بسیار کوچکی به اندازه یک بادام ، ساخته میشود که در موارد عادی کاملاً کفایت می کند و حمل مقدار زیادی از آن ، به علت کوچکی حجم، راحت و آسان است.

لامپهای ماینزیم در دو رنگ وجود دارد:

سفید برای عکسهای سیاه ـ سفید وآبی برای عکسهای رنگی. (توضیح بیشتر در مبحث رنگی داده خواهد شد.)

از لامپهای ماینزیم در تمام انواع دوربینها با همه سرعتهای دوربین با دستور خاصی که لامپ مزبور در روی جعبه خود دارد می توان استفاده کرد.

در موقع بکار بردن فلاش ماینزیم لازم است دوربین روی علامت M تنظیم شده باشد. در بعضی از دوربینها چنین علامتی وجود ندارد و هیچگونه تنظیم خاصی را ایجاب نمی کند.

البته هر چه بر سرعت عمل افزوده می شود قدرت و نور حاصل نیز باید شدیدتر باشد تا بتوانند در زمانی به کوتاهی یک میلیونیم ثانیه آنچنان نوری پخش کند که بر روی فیلم موثر باشد. [38]

 
 

 

   

2ـ فلاش الکترونیک ـ این فلاشها ، از کوچک و بزرگ چون دارای نوری هم رنگ نور خورشیدند لذا در عکاسی رنگی و سیاه ـ سفید قابل استفاده می شود.       [39]

اگر دوربین دارای دستگاه تنظیمی باشد باید آنرا روی علامت X یا F قرار داد .

مخصوصاً لازم است که در دوربینهای مجهز به شاتر پرده‌یی، برای استفاده از فلاش الکترونیک، انتخاب یکی از سرعتهای 20/1 ، 25/1 ، 30 /1 ، 50/1 ثانیه اجباری است.

دیافراگم چگونه باید انتخاب گردد؟

بطور کلی برای تمام فلاشها ، اعم از ماینزیم یا الکترونیک ، عددی بنام عدد راهنما از طرف سازنده‌ی آن تعیین

می‌گردد که رمز کار همین است. البته این عدد در هر لامپ نسبت به فیلمهایی با قدرت و حساسیت مختلف متفاوتمی‌باشد.

برای اینکه نتیجه صحیح و مطمئن از عکاسی با فلاش بگیرید توصیه می شود که فیلم و فلاش خود را تغییر ندهید. در موقع گرفتن عکس اعمال زیر را به ترتیب باید انجام داد:

1ـ تعیین دقیق فاصله بین لامپ و موضوع مورد عکسبرداری (درصورتیکه لامپ کنار دوربین باشد با فاصله ی دوربین تا موضوع برابر خواهد بود ولی اگر لامپ دور از دوربین قرار گرفته باشد      [41]  این فاصله را باید سنجید نه دوربین و موضوع را).

 

 

 

 

     

 

5

 

با توجه به مشخصات لامپ فوق، من فلاش استودیو را طراحی کردم. در این فلاش، علاوه بر انرژی 750 (W.S)، با استفاده از کلید مخصوص، می‌توان قدرتهای 550 , 400 , 250 , 80 (W.S) را نیز به کار برد. این فلاش مجهز به تحریک کننده خودکار نوری (optical slave trigger)نیز می‌باشد. این قطعه بر اثر تحریک نور فلاش دیگر، فلاش را فعال می‌کند. مجموعه فوق مجهز به انواع چتر، سافت باکس و لامپ مدلینگ نیز، می‌باشد.

ماکرو فلاش دست‌ساز – Handmade macro flash

ماکرو فلاش، در ماکرو فتوگرافی بکار می‌رود. این نوع فلاش به گونه‌های مختلف ساخته شده است. نوع حلقوی آن مرسوم‌تر می‌باشد. اما به نظر من نوع حلقوی آن تصاویری ایجاد می‌کند که عاری از سایه می‌باشد. بنابراین تصاویر تخت و بدون بعد خواهد بود. من نوع دیگری طراحی نمودم که دارای سه عدد فلاش مجزا می‌باشد. آنها مستقل از یکدیگر می‌با‌شند. همچنین با توجه به اینکه دو تا از آنها به بازوی متحرک متصل است، با تغییر مکان دادن آنها، می‌توان جهت سایه را کنترل نمود.

دو مدل مختلف از این نمونه ساختم. یکی را با بازویی کوتاه و قدرت حدود 20 ژول، و دیگری با بازویی بلندتر و 40 ژول ساختم. لامپ گزنون آنها از نوع خطی می‌باشد. و مدار اصلی آن داخل یک فلاش استاندارد تعبیه شده است.

در جلوی لامپ، نرم کننده نور نصب کردم. بنابراین سایه‌های ایجاد شده نرمتر خواهد بود. به کمک حلقه آلومینیومی، و تبدیل اختصاصی، می‌توان آن را به جلوی هرگونه لنزی تا دهانه 82 م م نصب نمود. بکمک قابلیت چرخش و حرکت بازوها، نورپردازی صحنه بسیار آسان می‌باشد.

نوردهی اتوماتیک (Automatic exposure)

چون ماکرو فلاش به سوژه بسیار نزدیک است، شدت نور آن، از اهمیت بسیاری برخوردار است. این مشکل را بکمک سنسور نوری برطرف نمودم. پس از فشار دادن شاتر و تخلیه فلاش، نور به سمت سوژه تابیده می‌شود. نور منعکس شده از سوژه، با سنسور نوری برخورد کرده و آن، مدار تخلیه انرژی خازن را، قطع می‌کند.

 

 

 

 

 

 

6

 

 

امپ فلاش ، هر یک از دستگاه های مختلفی که باعث انتشار کوتاه ، شدید نور ، مفید در عکاسی و مشاهده اشیاء در حرکت سریع می شوند.

اولین لامپ فلاش مورد استفاده در عکاسی در سال 1887 در آلمان اختراع شد. این ترکیب شامل یک فرش پر از Blitzlichtpulver ("پودر چراغ قوه") ، ترکیبی از منیزیم ، کلرات پتاسیم و سولفید آنتیموان بود. پس از احتراق ، پودر به سرعت سوخته و نور درخشان سفید ایجاد می کند ، اما همچنین ابر متراکم از دود سفید را رها می کند و خطرناک بود.

flashbulb ، که در دهه 1920 توسعه یافته است ، یک پاکت شفاف است که پر از اکسیژن و یک سیم پیچ آلومینیومی ، منیزیم یا زیرکونیوم است که توسط یک رشته گرم شده برقی یا به ندرت از یک ماده شیمیایی جداکننده قابل احتراق است. احتراق درخشان این فلز طی چند صدم ثانیه انجام می شود. برای جلوگیری از خرد شدن و تنظیم رنگ نور ، اکثر لامپ ها با لاک یا پلاستیک آغشته شده اند.

چراغ فلاش الکترونیکی ، که معمولاً flashtube یا چراغ قوه سریع نامیده می شود ، از یک لیوان شفاف یا لوله کوارتز پر شده از زنون (یا گاهی اوقات سایر گازهای نجیب) و مجهز به الکترود تشکیل شده است. ولتاژ بالا از یک خازن الکترودها را شارژ می کند و باعث یونیزه شدن گاز می شود. هنگامی که یک مسیر یونیزاسیون کامل شود ، یک پالس جریان بین الکترودها عبور می کند و باعث می شود گاز به صورت خودکشی کند و خازن را تخلیه کند. مدت زمان فلش می تواند به اندازه یک میکرو ثانیه باشد و مدار را می توان ترتیب داد تا باعث شود لامپ چندین هزار بار در ثانیه کار کند. flashtube در سال 1931 توسط هارولد Edgerton از موسسه فناوری ماساچوست اختراع شد.

Flash lamp, any of several devices that produce brief, intense emissions of light useful in photography and in the observation of objects in rapid motion.

The first flash lamp used in photography was invented in Germany in 1887; it consisted of a trough filled with Blitzlichtpulver (“flashlight powder”), a mixture of magnesium, potassium chlorate, and antimony sulfide. Upon ignition the powder burned quickly, providing a brilliant white light, but it also released a dense cloud of white smoke and was hazardous.

The flashbulb, developed in the 1920s, is a transparent envelope filled with oxygen and a tangle of fine aluminum, magnesium, or zirconium wire ignitable by an electrically heated filament or, rarely, a chemical deflagrator. Luminous combustion of the metal is complete within a few hundredths of a second. Most flashbulbs are coated with tinted lacquer or plastic to prevent shattering and to adjust the colour of the light.

The electronic flash lamp, commonly called a flashtube, or speedlight, consists of a transparent glass or quartz tube filled with xenon (or, occasionally, other noble gases) and fitted with electrodes. High voltage from a capacitor charges the electrodes and causes the gas to ionize; when an ionization path is complete, a pulse of current passes between the electrodes, causing the gas to flash and discharging the capacitor. The duration of the flash can be as short as one microsecond, and circuitry can be arranged to cause the lamp to operate several thousand times per second. The flashtube was invented in 1931 by Harold Edgerton of the Massachusetts Institute of Technology.

 

 

 

 

 

7

 

 

 

تمام عکاسی به نور احتیاج دارد ، اما نور مورد استفاده در عکاسی فلش بی نظیر است - تکان دهنده ، مزاحم و ناگهانی. این کاملاً برخلاف نوری است که از خورشید یا حتی از روشنایی محیط حاصل می شود. منفجر می شود ، ناگهان ، به تاریکی.

تاریخچه فلاش برمی گردد به چالش های پیش روی عکاسان اولیه که می خواستند از دوربین های خود در مکانهایی استفاده کنند که نور کافی ندارند - در داخل خانه ، در شب ، در غارها. نخستین عکس فلش احتمالاً دستمایه نمونه ای از فسیل است که در سال 1839 با سوزاندن توجه و عذاب گرفته شد. برای 50 سال آینده ، عکاسان با نورهای قابل حمل ، که از روشنایی تئاتر آشنا بود ، آزمایش کردند ، با چراغهای قابل حمل باتری - که نادار در عکسهای مشهور خود از فاجعه های پاریس از آن استفاده می کرد - و با منیزیم. منیزیم به شکل پودری در دسترس بوده و از طریق شعله منفجر می شود ، یا به طول سیم مشتع می شود ، یا در صورت ترکیبات ضد انفجاری روشن ، در بی ثبات های مختلف مخلوط می شود.

سپس ، در سال 1887 ، به طور ناگهانی استخراج منیزیم بسیار ارزانتر شد ، یک پودر فلش کامپوزیت توسط شیمی دان آلمانی Adolf Miethe و Johannes Gaedicke اختراع شد. آنها آن را "Blitzlichtpulver" ، یا "پودر لایتنینگ" می نامیدند ، وام های استقبال از هیبت ، عظمت و تعالی از لکه های طبیعی انرژی الکتریکی است. این پودر را می توان در "اسلحه های فلش" منفجر کرد - برخی حتی شبیه تپانچه بودند ، به فضای وحشت که اغلب در انفجارهای اولیه فلش رخ می داد - اضافه می شدند یا روی سینی شعله ور می شدند. در دسترس بود برای انجام این کار خودتان بر روی ورق های آغشته یا در وسایل منفجره کوچک ساخته شده و به جای کیسه های چای ساخته شده است.

در روزهای آغازین آن ، حس وحی شبه الهی توسط برخی از عکاسان فلاش فراخوانده شد ، خصوصاً هنگام مستند کردن شرایط اجتماعی دلخراش. به عنوان مثال ، جاکوب رییس که در اواخر دهه 1880 در نیویورک مشغول به کار بود ، از زبان متعالی برای کمک به تأکید بر اهمیت فلاش به عنوان ابزاری برای مداخلات و پاکسازی استفاده کرد. اما در رابطه با عکاسی مستند با جنبه های منحصر به فرد و متناقض فلش با هم مواجه هستیم. آنچه را که در غیر این صورت در تاریکی باقی می ماند ، قابل مشاهده می کند. اما غالباً با نفوذ ناخواسته ، گسیختن زندگی خصوصی و فضای داخلی همراه است.

با این حال ، فلش نوعی دموکراسی را به دنیای مادی می بخشد. بسیاری از جزئیات برجسته و غیرقابل برنامه ریزی است ، همانطور که در کار عکاسان اداره امنیت مزرعه می بینیم که در دهه 1930 از فلش استفاده می کردند و واقعیت فقر را در دوران رکود اقتصادی لخت می کردند. شعله ور ناگهانی نور ، هر دندان را روی ظروف آشپزخانه نشان می دهد و برچسب روی هر قوطی که با دقت ذخیره شده است ، نشان می دهد. هر عکس روی مانتوم؛ هر تزئین گرامی؛ هر تکه کمی از کاغذهای زباله یا دستمال دور ریخته؛ هر قطعه از مبلمان جلا یا کف رنگی یا تجمع گرد و غبار؛ هر چروک فلش می تواند ساده ، از مبهم بیرون بیاورد ، ظاهر چیزهایی که ممکن است هرگز با چنین وضوح دیده نشده باشد.

این عکاسان FSA از لامپ های فلش استفاده می کردند ، نه از پودر. این لامپها که در اواخر دهه 1920 پیشگام شد ، به طور کلی در حدود سال 1930 در دسترس قرار گرفت ، سهولت و قابلیت حمل آنها توانایی های عکاسان مطبوعات و همچنین مستندسازان را متحول کرد. عکاسان پلیس نیز می توانستند جنایاتی را که تحت پوشش تاریکی قرار گرفته است ، ثبت کنند. هیچ کس مشهورتر از چهره Weegee ، فلش و جنایت را به هم نرسانده بود ، ضبط قتل ها ، تصادفات ، دستگیری ها: تبلیغات عمومی او مترادف با دوربین Speed ​​Graphic و هماهنگ کننده فلش Graflex بود - تا حدی که او زمانی خود را مونتاژ کرد. چراغ قوه این ترکیب همچنین به عنوان شخصیت سخت سوزناک جورج هارمون Coxe - فلش کیسی ، عکاس جرم و جنایت ، کارگردانی داستان و فیلم را پیدا کرد.

با این حال ، و علی رغم سودمندی آن ، فلش به دلیل تهاجمی بودن ، همچنان مورد پسند و حتی مورد تحقیر قرار نمی گیرد. در هیچ کجای این امر آشکارتر از کارهای پاپاراتزی نبوده است. ظهور لامپ های فلش برای دستیابی به شهرت یا شهرت به صورت بصری تبدیل شده است. شلیک یک بند نوری ممکن است به عنوان یک حمله وحشتناک نشان داده شود ، همانطور که هنگامی که کینگ کنگ که در صحنه نیویورک به نمایش گذاشته می شود ، توسط عکاسان روزنامه ها به خشم مخرب تبدیل می شود. از اوایل دهه 1960 به بعد ، فلاش های پاپارزی با قرار گرفتن در معرض ناخواسته مترادف شده اند.
 
 
 
 
فلش فقط به دنیای عکاس حرفه ای تعلق ندارد. اولین دوربینهای ارزان قیمت با فلاش هماهنگ از حدود سال 1940 و پس از جنگ جهانی دوم یک خط از لامپ های فلش به اندازه بادام زمینی ، تا مکعب های فلش ، تا فلاش الکترونیکی که اکنون رایج دوربین های مصرف کننده است ، کشیده شده و روشن است. نوری که می تواند از تلفن همراه شعله ور شود. این تحولات با هم همپوشانی دارند و انواع زیادی در فناوری فلش یافت می شود. آنچه ثابت می ماند ارتباط آن - در دفترچه راهنما ، در نشریات تخصصی ، در تبلیغات - با مدرن است. در واقع ، چشمک زن. "این جدید است ، اکنون ، Flashcube است!" تبلیغ تلویزیونی را از دهه 1960 اعلام کرد ، و آن را به طبقه رقص و صداهای دهه شصت Swinging وصل کرد. تا زمان تحولات اخیر در فن آوری ریزتراشه حساس به نور ، فلش - و چشمان قرمز و عبارات مبهوت و سفید شده که با آن همراه است - در عکاسی روزمره تقریباً همه گیر بوده است.

اما تاریخچه عکاسی فلش در مورد سرعت و همچنین در مورد نور است. کلمه "فلش" معمولاً در همه متنها به کار می رود تا موارد بسیار کوتاه یا زودگذر یا خود به خود را نشان دهد - همانطور که در "شعاع موبایل" و "سیل فلش" و "فلش داستانی". این دو مفهوم - سرعت و نور - در عکاسی با سرعت بالا همگرا هستند. فاکس تالبوت ، در سال 1851 ، برای اولین بار استفاده از جرقه را برای ضبط یک جسم متحرک بر روی منفی ثبت کرد - آزمایشی که گفته می شود توسط راهی که یک چراغ برق در شب به نظر می رسد قطرات باران یا آب بازی در یک چشمه را مسدود می کند. متأسفانه ، هیچ مدرک بصری برای این امر وجود ندارد: ما باید منتظر کار آرتور وورتینگتون ، در اواخر قرن نوزدهم ، و پس از آن ، و مهمترین آنها ، تصاویر زیبایی باشیم که در اواسط قرن بیستم توسط هارولد ادبرتون آمریکایی تولید شده است. تصاویر پر سرعت وی ، با انفجار نور بسیار سریع از لامپ های نئونی کنترل شده الکتریکی ، باعث توهم حرکت متوقف شده می شوند: گلوله هایی که کارت های بازی یا بالن را سوراخ می کنند. گلف بازان و تنیس بازان که در توپ می چرخند. معمولی از طریق فلاش استروبوسکوپی عجیب و زیبا شد.

علیرغم ویژگیهای عملی ، عکاسی با فلش اغلب تحریک کننده مزاحم است. اما در عکاسی معاصر ، شهرت فلش در حال از بین بردن است. مثلاً ، این می تواند شکل استفاده از مارتین پارس از فلاش حلقه ای را برای افزایش اشباع رنگ در آثار خود در تفسیر عاشقانه عاشقانه به وجود آورد - یا این می تواند یک حضور مستقل قوی باشد. سیندی شرمن و ویکتوریا بینشکوک در تابش تابش ناگهانی تابش از پاپاراتزی را آزمایش کرده اند. سارا پیکرینگ ، در سریال "اشیاء آسمانی" ، عکس گلوله ای از یک Revvere را که در تاریکی کامل شلیک شده بود ، عکس می گیرد. با استفاده از تاریکی ، شعله ، تار شدن نور و هسته داغ جرقه زنی باروت ، وی عکاسی فلاش را به گروه غیرقابل پیش بینی و هیجان انگیز متعجب باز می گرداند. به همین ترتیب ، Hiroshi Sugimoto دارای ترشحات الکتریکی است که به نظر می رسد رگه هایی از شاخه رعد و برق از هسته ستون فقرات رشته ای نیست.

این مثالها مطبوعات بدی را که عکاسی از فلش طی قرن و نیم از زمان اختراع خود دریافت کرده است ، به چالش می کشد. مطمئناً فلش ارتباطات مخرب و مضر خود را دارد: به نورپردازی اجسام لنچیده شده یا بمب اتمی فکر کنید و بزرگترین فلاش را از همه به وجود آورد. با این وجود ، فلش ابزاری خلاق و همچنین عملی است. نور ناگهانی و غافلگیرکننده ای همچنان توسط عکاسان مبتکر مستقر می شود ، بار دیگر چیزی درخشان از شگفتی اصلی که در آن فلاش حضور داشت را رقم زد.

Flash !: عکاسی ، نگارش و نورپردازی شگفت آور ، توسط کیت فلینت ، توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده است.
 

All photography requires light, but the light used in flash photography is unique — shocking, intrusive and abrupt. It’s quite unlike the light that comes from the sun, or even from ambient illumination. It explodes, suddenly, into darkness.

The history of flash goes right back to the challenges faced by early photographers who wanted to use their cameras in places where there was insufficient light — indoors, at night, in caves. The first flash photograph was probably a daguerreotype of a fossil, taken in 1839 by burning limelight. For the next 50 years, photographers experimented with limelight, which was familiar from theatre illumination, with portable battery-driven lights — which Nadar used in his well-known photos of the Paris catacombs — and with magnesium. Magnesium was available in pulverised form and blown through a flame, or ignited in lengths of wire, or mixed into various unstable, if brightly explosive compounds.

Then, in 1887, as magnesium extraction suddenly became much cheaper, a composite flash powder was invented by the German chemists Adolf Miethe and Johannes Gaedicke. They called it ‘Blitzlichtpulver’, or ‘lightning light powder’, borrowing associations of awe, grandeur and sublimity from naturally occurring flashes of electrical energy. This powder could be exploded in ‘flash guns’ — some even looked like pistols, adding to the atmosphere of panic that often attended early flash explosions — or ignited on a tray. It was available for do-it-yourself mixing; supplied on impregnated sheets or made into small explosive devices rather like tea bags.

In its early days, a sense of quasi-divine revelation was invoked by some flash photographers, especially when documenting deplorable social conditions. Jacob Riis, for example, working in New York in the late 1880s, used transcendental language to help underscore flash’s significance as an instrument of intervention and purgation. But it’s in relation to documentary photography that we encounter most starkly flash’s singular, and contradictory, aspects. It makes visible that which would otherwise remain in darkness; but it is often associated with unwelcome intrusion, a rupturing of private lives and interiors.

Yet flash brings a form of democracy to the material world. Many details take on unplanned prominence, as we see in the work of those Farm Security Administration photographers who used flash in the 1930s and laid bare the reality of poverty during the Depression. A sudden flare of light reveals each dent on a kitchen utensil and the label on each carefully stored can; each photograph on the mantel; each cherished ornament; each little heap of waste paper or discarded rag; each piece of polished furniture or stained floor or accumulation of dust; each wrinkle. Flash can make plain, bring out of obscurity, the appearance of things that may never before have been seen with such clarity.

These FSA photographers used flash bulbs, not powder. Pioneered in the late 1920s, these bulbs became generally available around 1930, their ease and portability transforming the abilities of press photographers as well as documentarians. Police photographers, too, could now record crimes committed under the cover of darkness. No one more famously brought flash and crime together than the figure of Weegee, recording murders, accidents, arrests: his self-publicity was synonymous with the Speed Graphic camera and his Graflex flash synchronizer — to the extent that he once photo-montaged himself into a flashbulb. This combination also found its way into detective fiction and film, as with George Harmon Coxe’s hard-bitten character ‘Flash Casey, Crime Photographer’.

However, and nothwithstanding its usefulness, flash continues to be disliked, even despised, because of its invasiveness. Nowhere has this been more apparent than in the work of paparazzi. The popping of flash bulbs has become visual shorthand for the achievement of fame, or notoriety. The firing off of a barrage of light may be represented as a terrifying onslaught, as when King Kong, displayed on the New York stage, is startled into destructive rage by news-paper photographers. From the early 1960s onwards, paparazzi flashes have become synonymous with unwelcome exposure

 

flash does not belong just to the world of the professional photographer. The earliest cheap cameras with synchronised flash date from about 1940, and then after the second world war a line stretches from little peanut-sized flash bulbs, to flash cubes, to the electronic flash that is now a commonplace of consumer cameras, and the bright light that can flare out of a mobile phone. These developments overlapped, and there are many variants to be found within flash’s technology. What remains constant is its connection — in advice manuals, in specialist publications, in advertising — to the modern; to, indeed, the flashy. ‘It’s new, it’s now, it’s — Flashcube!’ proclaims a TV commercial from the 1960s, linking it to the dance floor and the sounds of the Swinging Sixties. Until very recent developments in light-sensitive microchip technology, flash — and the red eyes and startled, bleached expressions that go with it — has been almost ubiquitous in everyday photography.

But the history of flash photography is about speed as well as about light. The word ‘flash’ is commonly used in all kinds of contexts to indicate the extremely short, or transitory, or spontaneous — as in ‘flash mobs’ and ‘flash floods’ and ‘flash fiction’. The two connotations — speed and light — converge in high-speed photography. Fox Talbot, in 1851, first patented the use of a spark to capture a moving object on a negative — an experiment allegedly suggested by the way in which a lightning flash at night seems to freeze drops of rain or the water playing in a fountain. Sadly, there’s no visual evidence for this: we have to wait until the work of Arthur Worthington, in the late 19th century, and then, and most notably, the beautiful images produced by the American Harold Edgerton in the mid-20th century. His high-speed images, enabled by very high-speed bursts of light from electrically controlled neon tubes, created the illusion of stopped motion: bullets piercing playing cards or balloons; golfers and tennis players swinging at balls. The ordinary became strange, and beautiful, through stroboscopic flash.

Despite its practical attributes, flash photography often remains an intrusive irritant. But in contemporary photography, flash’s reputation is being remade. This can take the form, say, of Martin Parr’s use of ring flash to heighten colour saturation in his works of affectionately satirical commentary — or it can take on a strong self-referential presence. Cindy Sherman and Viktoria Binschtok have experimented with the sudden glare of paparazzi exposure. Sarah Pickering, in her ‘Celestial Objects’ series, photographs a revolver’s bullet fired in the complete dark. In her use of darkness, flame, blurs of light and the white-hot core of gunpowder’s ignition, she returns flash photography to the unpredictable and thrilling category of the sublime. Likewise, Hiroshi Sugimoto captures electrical discharges that look like streaks of lightning branching off from an incandescent spinal core.

These examples challenge the bad press that flash photography has received over the century and a half since its invention. Certainly, flash has its destructive and damaging associations: think of the illumination of lynched bodies, or the atomic bomb, producing the biggest flash of all. Nonetheless, flash remains a creative as well as a practical tool. Sudden and surprising light continues to be imaginatively deployed by inventive photographers, once again making luminous something of the original wonder that attended flash.

Flash!: Photography, Writing and Surprising Illumination, by Kate Flint, is published by Oxford University Press.
 

 

 

8

سوختن منیزیم

در گذشته منیزیم به عنوان لامپ پرنور فلاش عکاسی استفاده می‌شد. فلز منیزیم به راحتی اکسید شده و هنگام سوختن نور قوی را ساطع می‌کند به همین دلیل نیز از این عنصر به صورت پودر شده و خالص در فلاش‌های عکاسی استفاده می‌کردند.

منیزیم ماده‌ای است که می‌تواند به عنوان گزینه‌ای مناسب برای سوخت بشر قرار گیرد. همان‌طور که گفته شد گرما ایجاد شده از سوختن هر کیلو زغال سنگ برابر ۳۰ مگاژول بوده و گرمای تولید شده از سوختن هر کیلو منیزیم برابر ۲۵ مگاژول است که اندکی از زغال سنگ کمتر است.

نکته حائز اهمیت آنجاست که ذخیره و انتقال منیزیم بر خلاف هیدروژن بسیار آسان است

منیزیم (به انگلیسی: Magnesium) فلزی است به رنگ سفید یا نقره‌ای با نشان شیمیایی Mg، عدد اتمی ۱۲، وزن اتمی ۲۴٫۳۰۵۰ و ساختار بلور آن شش گوش یا هگزاگونال متراکم است. نام منیزیم از واژهٔ یونانی Magnesia حوضه‌ای در Thessaly یا از نام شهر قدیمی Magnesia در آسیای صغیر گرفته شده‌است. هشتمین عنصر فراوان در پوسته زمین و سومین عنصر فراوان و محلول در آب دریاست. منیزیم در گروه دو (IIA) جدول تناوبی به عنوان فلز قلیایی خاکی قرار دارد.

 

ساتال

نظرات (۱)

عالی بود ......جامع و کامل